راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

تولد باباجونی

  روز یکشنبه 29/ 5/.... تولد باب اجون بود جاتون خالی، خیلی خوش گذشت یک جشن کوچولوی خودمونی گرفتیم شیرینی و شکلات و آجیل و پفک و چیبس و کلی چیز دیگه داشتیم. حسابی به خودمون رسیدیم شام هم دور هم هم ساندویچ داشتیم و هم خوراک مرغ خیلی خوب بود حسابی هم خوش گذشت بعد از غذا هم مامانی ژله خیلی خوشمزه خوردیم که من و مامان ساناز درستش کرده بودیم . تازه کلی هم عکس گرفتیم بعد هم من کلی رقصیدم و یک کادوی کوچولو هم به باباجون دادم .   این هم ژله ای که من و مامان ساناز درست کردیم .                    ...
2 شهريور 1391

آموزش خوردن ماست به شیوه جدید

  این هم شیوه جدید ماست خوردن .       دو سه شب پیش برای افطار رفتیم پیش آنا و باباجونو و دایی آرش، بابا اتا هم رفتو گوشت تازه گرفت که کباب کنیم برای افطار جاتون خالی این عکسها هم مربوط به بعد از غذاست حدودای ساعت 11 شب که این خانم کوچولوی ما هوس ماست کرده بود و حسابی ما رو گذاشت سرکار . این هم ناز کردنش برای گرفتن عکس     حسابی قربونش برم بهش چسبید آخراش هم که حسابی لباساشو خودشو ماستی کرد . ...
24 مرداد 1391

حاجی فیروز

  یک مطلب جالب در خصوص حاجی فیروز و ماهی قرمز که خالی از لطف نیست که بخونید .   حاجی فیروز چیست؟ اجازه بدهید از یک پیش‌سخن کوتاه بیاغازم. خاستگاه جشن‌ها و آیین‌های ایرانی، پیوندی ژرف و شگرف با پدیده‌های کیهانی و هستی‌شناسانه، و همچنین با ویژگی‌های اقلیمی و زیست‌بومی دارد. اما روش برگزاری این آیین‌ها در فرهنگ ایرانی، بیشتر از دیگران با واقعیت‌ها نزدیکی دارد و رمزینه‌های موجود در آن به یکپارچگی با دنیای نیروهای مینوی و ایزدان پیوند نمی‌خورد. به دیگر سخن در بارورهای ایرانی –برخلاف باورهای یونان و میاندورورد- دسترسی به جهان ایزدان برای مردمان امکان‌ناپذیر ...
28 اسفند 1390

ماجراهاي بامزه اي از راميلا

  اين روزها راميلا جونم خيلي خيلي بامزه صحبت ميكنه قربونت برم خيلي خيلي ناز شدي و خيلي خيلي قشنگ صحبت مي كني خانم شدي ديگه وروجك كوچولوي مامان ، بعضي وقتها وقتي ميشينم فكر ميكنم ميگم كي بزرگ شدي يا چقدر زود بزرگ شدي، خيلي خوشحالم كه زود بزرگ شدي و خيلي خوشحالم از اينكه خداي مهربون يك فرشته ناز و باهوش رو بهم هديه كرده .  قربونش برم كارهاشو و حرفهاش خيلي خيلي جالب شده،  از حرفهايي كه ميزنه و تا اونجايي كه خاطرم است ميگه : من خوشگلم، عزيزمي، دخترمي، خوشگل شدم، عشقمي، آي آب يو، دوستت دارم، اين كلماتي است كه مرتب تكرار ميكنه يا با خودش حرف ميزنه بعضي وقتها هم ميبينم كه مياد و دور و و...
1 بهمن 1390

داستانهای رامیلا

  خیلی دلم برای همه دوستان و برای وبلاگ دخترم تنگ شده بود، امروز یکمی فرصت پیدا کردم که یک سری به وبلاگ بزنم و یکمی از ماجراهای خودمون بنویسم . دیروز صبح مورخ 11/10/90 کلاس داشتم از اداره مرخصی ساعتی گرفتم و رفتم کلاس و برگشتم باز به اداره بعد از تایم اداری باز هم کلاس داشتم که مجبور شدم باز برم سر کلاس و این موضوع تمام برنامه هامو بهم ریخت   چون رامیلا رو قرار بود ببریم دکتر پوست که صبح که کلاس رفتم معلوم شد که بعد از ظهر هم کلاس داریم، به خاطر این مورد زنگ زدم به همسرم که گفت مادرش شب قبل رسیده و خونه برادر شوهرم است و من هم که حسابی برنامه ام قاطی پاتی شده بود این مورد هم اضافه اش شد حالا این مورد هیچی، به ه...
13 دی 1390

کریسمس

                                             کریسمس بر تمام هموطنان از جمله ارامنه و مسیحیان مبارک (( یک مطلب جالب در خصوص کریسمس خوندم که خالی از لطف نیست که شما هم بخونید )) کریسمس (Christmas) یا نوئل نام جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز حضرت مسیح برگزار می‌شود. کریس...
6 دی 1390

کادو

  ا ین هم عروسک جدید رامیلا خانم که عمو داوود پسر عموی بابا اتا براش خریده بود و دیشب بهش هدیه کرد اونهم به خاطر اینکه مریض بود و اومد عیادتش .   دستتون درد نکنه عمو داوود جون . ...
4 دی 1390

کادوی جدید

  آخ جون کادو خیلی خیلی ممنونم .     اسباب بازی هایی که عموم مهران و خاله لیلا براش اوردن .   دست گلتون درد نکنه عمو میران جونم .   دست گل شما هم درد نکنه خاله لییلا جونم . ...
4 دی 1390